کورد و کوردستان(KURD U KURDISTAN)

HIWA -HEZHA

زندگی نامه ی علامه ی شهیر ملاعبدالکریم مدرّس (نامی)
نویسنده : Ibrahim-abuobakri - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸
 

زنده یاد علّامه ماموستا ملا عبدالکریم مدرّس (رحـِـمَهُ اللهُ)

«مدرسه بی مدرّس»

استاد عبدالکریم مدرّس ، در بهار 1281 ش در روستای تکیه نزدیک خورمال عراق دیده به جهان گشود .

در کودکی یتیم گشت ، از همان کودکی به دنیای شیرین دانش اندوزی قدم گذاشت ،‌ پس از طی مراحل مقدماتی طلبگی و با شروع جنگ جهانی اول به سلیمانیه رفت و پس از چندی تحصیل ، آنجا را به مقصد اورامان ترک کرده و در خانقاه دورو (ایران) زیر نظر شیخ علاءالدین بیاره(قدّسَ اللهُ روحَه) به آموختن درس نحو و فقه و منطق و ... مشغول شد .

شیخ علاءالدین(مرشد او) در سال 1296 ش به خانقاه بیاره عراق (مرکز اصلی اش) برگشت و مدرس نیز مدتی بعد به ایشان پیوست و در مدرسه ابن عـُبیده نزد ملا سعید عبیدی به فراگیری دانش مشغول شد ، سپس به نزد ملا محمود در بالک  مریوان رفت و در مدت 8 ماه که نزد وی بود فرائض شیخ معروف نودهی را تمام کرد ، به امر شیخ علاءالدین به بیاره برگشت ، نزد ملا احمد ره ش زانوی تعلّم زد و همراه او(در سال 1298 ش)هم به سلیمانیه رفت و به عنوان مهمان در خانقاه مولانا خالد ماندند و سپس در محضر شیخ عمر (إبن قره داغی) به ادامه تحصیل پرداخت و سرانجام در سال 1301 ش به دریافت اجازه نامه علمی مفتخر گشت !

اولین سال تبلیغ و تدریس را در روستای نرگسه جار در نزدیکی حلبچه عراق بود و در سال 1306 به دعوت شیخ علاءالدین ، مدرس خانقاه بیاره شد .

وی علاوه بر کتابخانه غنی مدرسه بیاره از محضر زائرین دانشمند ، بهره های علمی و معنوی فراوانی برد .

پس از 23 سال اقامت ، در سال 1329 به سلیمانیه رفت و سه سال در آنجا تدریس نمود و در تابستان 1332 به کرکوک رفت و در تکیه حاج شیخ جمیل طالبانی به پسرانش (علی و عبدالرحمن) فقه و اصول آموخت و پس از مدتی آنجا را به مقصد بغداد ترک نمود و در جامع احمدی (نزدیک وزارت دفاع) به امامت نماز مشغول شد .

با درگذشت شیخ محمد قـِزِلـجـی مدرس مدرسه عبدالقادر گیلانی به تدریس در آنجا گمارده شد و نهایتاً با پذیرش در آزمون ورودی به آرزویش که تدریس در جامع غوث الأعظم بود ، دست یافت .

او درآن مدرسه مدت 19 سال علاوه بر هموطنان،دانش اندوزانی از کشورهای ایران،ترکیه ، مراکش ، الجزائر و ... داشت .

و سرانجام در روز سه شنبه هشتم شهریور 1384 ش ، کالبد جسمانی در خاکستان دنیا نهاد و پیکر مبارکش در قبرستان عبدالقادر گیلانی در بغداد و در جوار بزرگانی چون ملا یحیی مـُزوری ، صبغة الله حیدری‌، عبدالرحمن روژبیانی‌، شیخ عبدالرحمن ابوالوفا ، هدایت الله اربیلی ، شیخ رضا طالبانی و علاءالدین سجادی به خاک سپرده شد .

چند اثر مشهور استاد :

تفســیر قــرآن (9 جــلد)

شه ریعـه تی ئیــسلام

سه رچاوه ی ئایین

شــرح 5 دیـــوان

یادی مه ردان

عـُلـَمـائــــُنا

و ...


 
 
زندگی نامه ی زنده یاد عبدالرحمن شرفکندی مشهور به «هه ژار موکریانی »
نویسنده : Ibrahim-abuobakri - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸
 

زندگی نامه ماموستا هه ژار چهره ماندگار کُرد



نویسنده، محقق، مترجم و شاعر نامدار، استاد عبدالرحمن شرفکندی مشهور و متخلص به «هه ژار» به سال 1300 ه.ش در شهر مهاباد و در خانواده‌ای متدین و شهیر دیده به جهان گشود. در دو سالگی از نعمت وجود مادر محروم شد و از همان کودکی تلخی زندگی را تجربه کرد.وی در سن پنج‌سالگی الفبا و قرآن را نزد پدر خویش فرا گرفت، سپس وارد مکتب خانه شد و از حضور تنی چند از مدرسان علوم اسلامی آن زمان کسب فیض نمود. فوت پدر بار مسئولیت خانواده را بر دوش وی نهاد.

 

زندگی نامه ماموستا هه ژار چهره ماندگار کرد

نویسنده، محقق، مترجم و شاعر نامدار، استاد عبدالرحمن شرفکندی مشهور و متخلص به «هه ژار» به سال 1300 ه.ش در شهر مهاباد و در خانواده‌ای متدین و شهیر دیده به جهان گشود. در دو سالگی از نعمت وجود مادر محروم شد و از همان کودکی تلخی زندگی را تجربه کرد.

وی در سن پنج‌سالگی الفبا و قرآن را نزد پدر خویش فرا گرفت، سپس وارد مکتب خانه شد و از حضور تنی چند از مدرسان علوم اسلامی آن زمان کسب فیض نمود. فوت پدر بار مسئولیت خانواده را بر دوش وی نهاد.

عبدالرحمن به سبب علاقه وافری که به ادبیات داشت از همان اوان جوانی به مطالعه ادبیات و دیوان شاعران بزرگ روی آورد این علاقه به حدی بود که از همان آغاز بسیاری از اشعار شاعران نامدار را از برداشت. نوجوانی بیش نبود که توانایی ادبی وی نمایان گشت و به سرودن شعر روی آورد، اشعار او کم‌کم ورد زبان‌ها و نقل مجالس گشت. در این زمان بود که استاد تخلص «هه‌ژار» را برگزید. در همان جوانی مبارزه و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی خود را شروع کرد، «هه ژار» یکی از فعالان اصلی «جمعیت ژ-ک»، «کومه له‌ی ژیانه وه‌ی کورد» بود؛ به گفته وی بعد از حزب «ژ-ک» به صورت رسمی به عضویت هیچ حزب دیگری در نیامد. در جمهوری مهاباد نقش فعال و موثری داشت و از سوی قاضی محمد عنوان شاعر ملی کرد را دریافت کرد. بعد از فروپاشی جمهوری مهاباد مانند بسیاری از همرزمان خود به ناچار راه غربت را پیش گرفت و آواره کشور عراق شد و سال‌ها در رکاب قهرمان سربلند کرد مرحوم ملامصطفی بارزانی در دفاع از هویت کرد تلاش نمود در شرایط سخت و طاقت‌فرسای آوارگی و غربت نیز دست از مطالعه و تحقیق برنداشت، حتی هنگامی که در لبنان و در بیمارستان تحت مداوا بود به مطالعه زبان و ادبیات عرب پرداخت و در این زمینه تبحری خاص یافت و در همین دوران بود که بسیاری از شاهکارهای ادبی جهان را مطالعه نمود و بر اندوخته‌های خود افزود.

پس از سال‌ها آوارگی سرانجام در سال 1354 به ایران بازگشت و در شهر کرج سکنی گزید.

بعد از اقامت در کرج، پیشنهاد ترجمه کتاب شفای ابوعلی سینا، از طرف دانشگاه تهران را پذیرفت-کتابی که تا آن زمان با وجود اهمیت فراوانی که داشت، برای علاقه‌مندان غیرقابل استفاده بود- وی در نهایت موفقیت شفای ثقیل و مشکل عربی را به فارسی ساده و روان ترجمه نمود و بدینوسیله به محافل ادبی و فرهنگی ایران راه یافت و پس از مدتی به عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد. با گسترش حوزه فعالیت‌های خویش و تحقیق پیرامون زبان و ادبیات کردی برخدمات خود افزود.

وی در این سال‌ها از لحاظ ادبی و فرهنگی بیشترین استفاده را از زندگی خویش برد و با تلاش سخت و خستگی‌ناپذیر شبانه روز را به تحقیق و تالیف و ترجمه مشغول بود در سایه این پشتکار آثار کم نظیری را در زمینه‌های مختلف از خود به یادگار گذاشت. در کنار فرهنگ ارزشمند کردی-فارسی از دیگر خدمات بزرگ و بی‌نظیر استاد، می‌توان به ترجمه زیبای قرآن کریم به زبان کردی اشاره کرد، که در نهایت استحکام و سادگی، شیوا و گویا است و کتابخانه کردی را برکتی دو چندان بخشیده است.

سرانجام کار مداوم، بی‌خوابی و ریاضت‌های فکری و جسمی، شمع زندگی این بزرگ‌مرد را به سوی خاموشی برد، تا این‌که سرانجام در روز پنج‌شنبه دوم اسفند 1369 روح پاکش به آرامش ابدی پیوست و بدرود حیات گفت.

آثار و تالیفات استاد

1-ترجمه کتاب شفای ابوعلی سینا، در هفت جلد، انتشارات سروش.

2-ترجمه قرآن کریم، چاپ تهران.

3-ترجمه رباعیات خیام، انتشارات سروش.

4-ترجمه شرفنامه بدلیسی، چاپ نجف.

5-ترجمه آری این چنین بود برادر، اثر دکتر شریعتی، چاپ تهران.

6-ترجمه عرفان برابری آزادی، اثر دکتر شریعتی، انتشارات سروش.

7-ترجمه پدر مادر ما متهمیم، اثر دکتر شریعتی، انتشارات سروش.

8-ترجمه یک جلوش بی‌نهایت صفر، اثر دکتر علی شریعتی، چاپ تهران.

9-ترجمه آثارالبلاد و اخبارالبلاد به فارسی، انتشارات اندیشه.

10-ترجمه پنج انگشت یک مشت است. اثر بریژید و نگوربوکسی، انتشارات تازه نگاه.

11-دیوان اشعار، چاپ تبریز.

12-زندگینامه، چاپ پاریس.

13-تاریخ اردلان، چاپ تهران.

14-فرهنگ جامع کردی به کردی و فارسی، انتشارات سروش.

15-برای کردستان، چاپ عراق.

16-ترجمه مه‌م و زین‌خانی به سروانی، چاپ عراق.

17-مجموعه‌ای شامل طنزهای اجتماعی، چاپ سوریه.

18-شرح دیوان ملای جزیری، انتشارات سروش.

19-طایفه فراموش شده گابان، چاپ عراق.

20-تاریخ سلیمانیه ترجمه از عربی به فارسی، (چاپ نشده).

21-روابط فرهنگی ایران و مصر، ترجمه از عربی به فارسی، (چاپ نشده).

22-ترجمه فرهنگ عمید به کردی، چاپ نشده.

هاوار۱۳و ۱۴


 
 
← صفحه بعد